افسانه‌ها و داستان‌های قبرس شمالی

افسانه‌ها و داستان‌های قبرس شمالی

افسانه‌ها و داستان‌های قبرس شمالی

افسانه‌ها و داستان‌ها در قبرس شمالی به وفور یافت می‌شوند، همانطور که در بسیاری از کشورهای دیگر جهان وجود دارند. واقعی یا غیر‌واقعی، شنیدن یا خواندن آنها جذاب است.

ادعا می‌شود که بسیاری از خدایان المپیایی (خدایان یونان) در قبرس اقامت داشته‌اند، از جمله زئوس، آپولو، پوزیدون، دیونیسوس، هرا، آتنا، افرودیت، آرتمیس و دیمیتر.
در یکی از افسانه‌های بسیار قدیمی ذکر شده است که خالق، آفرینش خود را در جهان به پایان رسانده و سپس توده‌های باقی مانده خاک رس را با تکان دادن دستانش به دریا می‌رساند که منجر به تشکیل قبرس می‌شود. مانند اکثر افسانه‌های خدایان و الهه‌ها، ریشه این افسانه‌ها به اوایل تاریخ برمیگردد.

جزیره مدیترانه بیشتر به دلیل تاریخ غنی خود شناخته شده است. همچنین این جزیره میزبان بسیاری از افسانه‌ها و داستان‌ها است. برخی از این افسانه‌ها برگرفته از  فرهنگ‌های دیگر است ، در حالی که برخی از آنها از خاک قبرس نشأت گرفته‌اند. بسیاری از آنها به صورت شفاهی منتقل شده و بعداً نوشته شده است، و در نتیجه  گاهاً این افسانه‌ها با حقایق متناقض است.

آفرودیت و آدونیس

طبق افسانه‌ها، افرودیت، الهه عشق یونانی، از کف دریا در ساحل جنوب غربی قبرس بیرون آمد. او با هفائستوس، خدای آهنگری ازدواج کرد، امااین باعث جلوگیری از رابطه عاشقانه الهه عشق و آرس، خدای جنگ، نشد. با این حال، او عاشق آدونیس، یک جوان جذاب شد که هنگام شکار در جنگل‌های قبرس کشته شد.
طبق افسانه‌ها، در جایی که خون او ریخت شقایق‌های وحشی، در امتداد گل‌های رزی که با اشک‌های آفرودیت، درآمدند، شکوفا شدند و بدون شک می‌توانید آنها را در قبرس شمالی ببینید.

پیگمالیون و گالاتئا
پیگمالیون و گالاتئا افسانه‌ای فریبنده در مورد یک مجسمه‌ساز قبرسی است که عاشق یکی از مجسمه‌های خودش شده است. او از الهه آفرودیت (که به ناهید نیز معروف است) می‌خواهد تا به آن مجسمه جان بخشد، تا بتواند که عروس او باشد. این افسانه از زمان یونان باستان الهام‌بخش بسیاری از افراد بوده است.

افرودیت، الهه عشق، به پیگمالیون رحم می‌کند. یک روز زمانی که او مجسمه را نوازش می‌کرد، متوجه شد که مجسمه زنده شده است. او نام او را گالاتئا گذاشت، که به معنی “به سفیدی شیر است”.  پافوس، پسر آنها، پس از ازدواجشان به دنیا آمد.

توکر

افسانه جنگ تروا کاملا شناخته شده است. وقتی پس از ده سال مبارزه پایان یافت، هزاران جنگجو به خانه‌هایشان بازگشتند. طبق افسانه‌ها توکر، برادر قهرمان یونانی، آژاکس و پسر تلامون، یکی از این جنگجویان بود که با پایان جنگ به قبرس آمد و شهر سالامیس را بنا کرد. سالانه هزاران گردشگر از سراسر جهان برای دیدن بقایای شهر سالامیس به قبرس شمالی می‌آیند و از بقایای سالن ورزشی و تئاتر شهری که در قرن هفتم قبل از میلاد پایتخت قبرس محسوب می‌شد، دیدن می‌کنند.

کوه پنج انگشتی

وقتی می‌خواهید یک قهرمان، قدرتمند باشد باید به او توانایی حرکت کوه‌ها را بدهید! بنابراین جای تعجب نیست که دیگنس آکریتاس، قهرمان ملی قبرس شمالی، به دلیل ایجاد رشته کوه باشکوه کایرنیا شناخته می‌شود.
افسانه‌ها حاکی از آن است که وقتی این قهرمان برای نجات قبرس از دست متجاوزان ساراسن از آناتولی بر فراز دریا پرید، جای دست او در خاک قبرس شمالی باقی ماند و پنج انگشت وی قله‌های دندانه‌دار ارتفاعات را تشکیل داد. در نتیجه، اغلب از رشته کوه‌های کایرنیا به عنوان کوه پنج انگشتی قبرس شمالی یاد می‌شود.
داستان‌ دیگری درباره کوه‌های گیرنه، قبرس شمالی بسیار عاشقانه‌تر است! یک روستایی فقیر عاشق ملکه حاکم خود می‌شود و جرات خواستگاری کردن از او را دارد. ملکه او را به یک سفر پرخطر اعزام می‌کند تا از چشمه صومعه سنت آندریاس آب بیاورد تا از شر این جوان مغرور خلاص شود. در کمال تعجب او موفق شد و با خواسته ملکه بازگشت اما ملکه از ازدواج با او امتناع کرد. دهقان چنان از این اتفاق منزجر شد که آب را روی زمین ریخت، و تکه‌ای گل از گودال برداشت و به سمت سر ملکه پرتاب کرد.
او از گلی که در هوا پرتاب شد دوری کرد و گل در رشته کوه‌های پشت سر او گیر کرد. جای پنج انگشت روستایی خشمگین هنوز هم در کوه‌های کایرنیای قبرس شمالی دیده می‌شود!
درباره قبرس شمالی افسانه‌های بیشتری وجود دارد و این‌ها تنها چند نمونه از آنها بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست‌های مرتبط

Compare

Enter your keyword